گزارش اکسپدیشن قله کمونیزم

زمان مطالعه: 5 دقیقه

پس از حضور موفق در اردوهای شورای برون مرزی فدراسیون کوهنوردی و اخذ مجوز شورای برون مرزی و هماهنگی‌های لازم با شرکت طرف قرارداد بالاخره زمان موعود فرا رسید و ما با پرواز ۲۱ جولای مشهد-دوشنبه عازم کشور تاجیکستان شدیم. پس از رسیدن با حضور نماینده شرکت در فرودگاه مواجه شدیم و پس از خرید خوراکی‌های مورد نیاز به سمت منطقه خوش آب و هوای ورزاب و کمپ زمستانی سفید دره حرکت کردیم. پس از استقرار در هتل سفید دره و هماهنگی‌های لازم با شرکت طرف قرارداد قرار بر این شد تا ۲۵ جولای با پرواز مستقیم هلیکوپتر از دوشنبه به بیس کمپ کمونیزم برویم که به علت نامساعد بودن شرایط جوی پرواز با یک روز تأخیر و در ۲۶ جولای انجام شد و ما وارد بیس کمپ شدیم.


بعد از رسیدن به بیس کمپ قله کمونیزم

    بعد از رسیدن به بیس کمپ قله کمونیزم در روبرویمان خودنمایی و انگار منتظر ما بود و حس زیبایی رو تجربه کردیم چون هر سه نفر قبلا تجربه آمدن به این منطقه را داشتیم و گویی خاطراتمان لحظه‌ای از جلوی چشمانمان رد شد. من و آرش کریم‌زاده  قبلا قله کورژنوسکایا رو صعود کرده بودیم و قرارمان بر این بود که محمد به همراه همنورد خوبمان عباس خان محمدی که در صعودی مستقل و آزاد به منطقه آمده بود بلافاصله به سمت کورژنوسکایا حرکت کنند و من و آرش کریم‌زاده جهت هم هوایی و بارگزاری به کمپ ۱ کمونیزم برویم.

    محمد مرادزاده مقدم و عباس خان محمدی بلافاصله کوله‌ها رو آماده میکنند و صبح روز بعد ۲۷ جولای برنامه کورژنوسکایا 7105 رو استارت می‌زنند. من (کاوه اسدی) و آرش کریم‌زاده هم در همان روز جهت بررسی یخچال‌های مسیر به سمت ورودی کمپ ۱ می‌رویم و بلافاصله در همان روز به بیس کمپ برمی‌گردیم. فردای آن روز یعنی ۲۸ جولای به سمت کمپ ABC در ارتفاع 4600 حرکت کردیم و چادر زدیم تا صبح زود به کمپ ۱ درارتفاع 5100 بریم.

    به علت وجود یخچال‌ها و شکاف‌های زیاد و همچنین خطر ریزش بهمن باید مسیر کمپ ۱ رو نیمه شب طی کرد، ما ساعت ۴ صبح استارت زدیم و حدود ساعت ۱۰ صبح در کمپ ۱ بودیم. هوا آفتابی و صاف بود و تصمیم گرفتیم ادامه مسیر بدیم و اگر تونستیم تا کمپ ۲ بریم، چند گاید روس جلوی ما در حال ثابت گذاری مسیر بودند اما نتونستیم به ثابت‌ها اعتماد کنیم چون هنوز امتحان نشده بودند. پس تصمیم گرفتیم هم‌طناب بشیم و آرش کریم‌زاده نفر اول سر طناب به روش اسکاتلندی حرکت کرد و من حمایتش کردم، به بالای دماغه کمپ ۱ پیشرفته 5300 رسیدیم و شکاف‌های فراوان و حجم برف زیادی داشت و جای مناسبی برای چادر زدن نبود.

درباره قله اسماعیل سامانی یا همان کومنیزم با دکوول همراه باشید.

چالش‌های پیش رو در رسیدن به کمپ دو

    چون فرصت کافی برای رسیدن به کمپ۲ نداشتیم تصمیم گرفتیم به کمپ یک 5100 برگردیم و یخچال پر شیب دماغه بالای کمپ ۱ رو با حمایت هم پایین اومدیم و پس از رسیدن چادر رو برقرار کردیم، ما بیرون چادر نشسته بودیم در حال تماشای مناظر که من بیسیم رو روشن کردم و بعد چند لحظه صدای محمد رو شنیدم که اعلام کرد من رو قله هستم. من و آرش کریم‌زاده بغض گلومون رو گرفت و خوشحال از صعود بچه‌ها و اینکه زودتر برگردیم تا بچه‌ها ریکاوری کنن و صعود کمونیزم رو استارت بزنیم. شب رو در کمپ ۱ سپری کردیم و صبح فردا ۲۹ جولای بیدار شدیم و تمام لوازمی که در کمپ‌های بالاتر نیاز داشتیم و تغذیه مورد نیاز رو بارگزاری کردیم.

    تصمیم به بازگشت گرفتیم. جلوتر از ما چند شرپای نپالی که طناب‌ها رو تا کمپ ۱ حمل کرده بودند در حال حرکت بودند. در حال پایین اومدن از صخره‌های زیر دماغه بودیم و آرش کمی جلوتر حرکت می‌کرد ولی هنوز به یخچال نرسیده بود که یک دفعه صدای مهیبی شنیدم و وقتی برگشتم بهمن بسیار بزرگی رو در حال پایین اومدن دیدم و فریاد زدم آرش برگرد. بهمن به قدری بزرگ بود که تا ۱۰ دقیقه پودر بهمن در هوا معلق بود و ما هیچ چیز نمی‌دیدیم.

    خدا رو شکر آرش جواب داد و خیالم راحت شد و ادامه مسیر دادیم، به ABC رسیدیم و پس از تعویض کفش‌ها به سمت بیس کمپ حرکت کردیم، هوا به یک دفعه بهم ریخت و باران شدیدی گرفت، طوری که سر تا پا خیس آب بودیم، و ما به بیس کمپ رسیدیم تا همنوردا از کورژنفسکایا برگردند. ریکاوری و بارگیری قبل صعود نهایی رو انجام بدیم، ما نزدیک به یک هفته در بیس کمپ بودیم و هوا به شدت برفی و نامساعد بود. محمد هم از کورژنفسکایا اومده بود پایین و همگی منتظر پنجره خوب هوایی جهت صعود نهایی بودیم. گایدهایی که بابت گشایش بالا بودن، همگی یکی پس از دیگری برگشته بودن و انگار کسی اصلا قصد صعود نداشت و همگی در بیس کمپ مشغول شطرنج بازی کردن بودند. اما ما اومده بودیم که کمونیزم رو صعود کنیم و آماده هر نوع صعودی بودیم.

بازگشایی مسیر قله کمونیزم

    رفتیم پیش رئیس بیس کمپ و پرسیدیم که برنامه بیس کمپ بابت بازگشایی مسیر قله کمونیزم چیست؟ اگه گایدها مسیر باز میکنن که ما منتظر بمونیم و اگر نه طناب و ابزار در اختیار ما بگذارید تا خودمون مسیر باز کنیم. ساعاتی بعد ایشان ما رو صدا کرد و گفت یک تیم ۱۲ نفره تشکیل شده که با دو گاید فردا حرکت می‌کنند. شما هم همراهشون برید و در کار گشایش هم همکاری کنید.

    دو روز جلوتر یک گاید روس به نام پاشا که جزو گایدهای بیس کمپ نبود به همراه یک مشتری آلمانی خودش به سمت قله حرکت کرده بود و داشت در مسیر کمپ ۲ فعالیت می‌کرد و ما از بیس کمپ فعالیتش رو می‌دیدیم. به هر حال روز موعود فرا رسید و ما بعد از ظهر ۳ آگوست به سمت ABC در ارتفاع 4600 متری حرکت کردیم. چادر رو برپا کردیم و زود خوابیدیم که ساعت ۳ صبح استارت بزنیم. به سمت کمپ ۱ که ریزش‌ها بود رو رد کنیم و حرکت آغاز شد و ما پشت هم تا پای یخچال رفتیم. اونجا کرامپون‌ها رو پوشیدیم و چون به ما خبر داده بودن که چادر بارگذاری کمپ ۱ ما رو برف خوابونده آرش رو زودتر فرستادیم کمپ ۱ تا چادر رو از زیر برف در بیاره و در زمان صرفه‌جویی کنیم. ما به کمپ ۱ رسیدیم و یک دپو در همونجا انجام دادیم و چادر رو جمع کردیم تا به سمت کمپ ۲ حرکت کنیم.

    سایر نفرات کمی بالاتر از کمپ ۱ در ارتفاع 5300 یعنی همونجایی که قبلا من و آرش رو مسیرش کار کرده بودیم چادر زده بودن و ما چند شیب تند بعد از کمپ ۱ رو رد کردیم و در جایی مناسب در ارتفاع 5700 البته به سختی جای چادر درست کردیم و شب خوابیدیم. شبی سرد همراه با باد و طوفان رو صبح کردیم و وقتی بیدار شدیم هوا آفتابی اما وزش باد بسیار زیاد بود.

    سرعت باد شاید به ۵۰ یا ۶۰ کیلومتر بر ساعت می‌رسید، نفرات تیم با فاصله از هم در حال صعود بودند که ما هم با جمع کردن چادرها و یک دپوی کوچک دیگر حرکت کردیم. آرش کریم‌زاده در ثابت گذاری و حمل طناب و همچنین من و محمد در برفکوبی به گایدها کمک می‌کردیم و وقتی به مکان نصب چادرهای تیمی رسیدیم گایدها چون میدونستن ما علاقه مندیم پیشرو حرکت کنیم از ما خواستند که باز هم مثل روزهای قبل ما بریم کمی جلوتر کمپ بزنیم، که ما هم قبول کردیم.

رسیدن به کمپ دو در ارتفاع 6200 متری

    پس از چند طول ثابت گذاری با کمک یکی از گایدها تقریبا به زیر کلاهک و نزدیک کمپ ۲ رسیدیم که اون گاید برگشت به سمت تیم و ما در ارتفاع 6050 کمپ زدیم. صبح فردا باز هم تیم صبح زود حرکت کرده بود و به ما رسید، ما هم چادرها رو جمع کرده بودیم و آماده حرکت بودیم، حرکت آغاز شد و ما پس از عبور از ثابت‌هایی که عمدتا خودمون ثابت گذاری کرده بودیم به کمپ ۲ رسیدیم.

    برای رسیدن به کمپ دو باید تا ارتفاع 6200 متری با شیب تند را رد کنیم و بعد تا 5900 ارتفاع کم کنیم. اما چون زمان داشتیم تصمیم گرفتیم به کمپ ۳ بریم. برای این کار باید یک یخچال بسیار خطرناک و بهمن خیز رو تراورس می کردیم و بعد ۴۰۰ متر ارتفاع کم میکردیم تا وارد دشت پلاتو بشیم. وقتی وارد دشت پلاتو شدیم من یک لحظه انگار تمام دنیا رو فراموش کرده بودم و محو تماشای این دشت پر از برف بودم. تا چشم کار می‌کرد سپید بود و سپید بود و سپید.

دشت پلاتو و رسیدن به کمپ سه

    دشت پلاتو به علت وجود شکاف‌ها و تله برفی‌های فراوان نیازمند هم‌طناب شدن هستش اما چون در چند روز گذشته بارش زیاد داشتیم همطناب نشدیم و با احتیاط خودمون رو به کمپ ۳ یعنی انتهای دشت پلاتو و زیر قله دوشنبه رسوندیم. چادرها در ارتفاع 5800 برپا و در حال استراحت بودیم که دیدیم پاشا و کوهنورد آلمانی به سمت ما اومدن و بسیار خرسند از دیدار ما، کمی آن طرف تر کمپ زده بودند و پس از خوش و بش به کمپ خودشون رفتن و قرار شد صبح به ما اضافه شن تا در برفکوبی سنگین قله دوشنبه با هم همکاری کنیم.

    صبح روز بعد حرکت کردیم با این نیت که به کمپ ۴ برسیم. آرش کریم‌زاده و پاشا از کشور روسیه کمی جلوتر در حال برفکوبی بودن و بقیه تیم پشت سر در حال حرکت بودیم، بارش برف کار رو دشوار کرده بود و شیب سنگین مسیر قله فشار زیادی به تیم می‌آورد. به همین علت نتونستیم به کمپ ۴ برسیم و در کمپ ۳ پیشرفته در ارتفاع 6700 چادر زدیم و استراحت کردیم و روز بعد ادامه مسیر دادیم.

درباره قله سامانی با دکوول همراه باشید.

صعود قله 7005 متری دوشنبه

    تقریبا ساعت ۳ بعد از ظهر ۹ آگوست در هوایی مه آلود و باد شدید موفق به صعود قله ۷۰۰۵ متری دوشنبه شدیم. پس از صعود قله به سمت کمپ ۴ ادامه مسیر دادیم و وقتی به کمپ ۴ رسیدیم بلافاصله چادرها رو برپا کردیم و قرار گذاشتیم ۴ صبح بیدار بشیم و به صورت تیمی به سمت قله حرکت کنیم. ناگفته نماند که پاشا گاید روسی و دوست آلمانیش بخاطر اینکه چادرش را در کمپ ٣پیشرفته از دست داده بود آرش کریم‌زاده به آنها کمک کرد چادر و سوخت و غذا در اختیار آنها قرار داد و جانشان را نجات داد.

    صبح تیم همطناب شد و به سمت قله حرکت کردیم و پس از یک ساعت به یک دیواره یخی برخوردیم که برای پیدا کردن راهی برای عبور اون تیم نزدیک به یک ساعت معطل شد و سرمای زیاد و باد باعث شد تیم انرژیش رو از دست بده و تصمیم گرفتیم مجددا به کمپ ۴ برگردیم و وقتی به کمپ رسیدیم تمام تیم‌های خارجی تصمیم به بازگشت به بیس کمپ گرفتند.

    با توجه به هواشناسایی جدید که دریافت کرده بودیم روز پنجشنبه اعلام شد که هوا از روز شنبه کاملا صاف می‌شود. ما سه ایرانی تصمیم گرفتیم در کمپ ۴ بمونیم تا به محض پنجره هوایی خوب قله رو صعود کنیم. پس از سپری کردن سه شب سخت و طوفانی با باد و بارش‌های فراوان بالاخره در روز شنبه ١٣ آگوست طبق هواشناسی هوا خوب شد و تصمیم بر این شد که در روز شنبه استارت برنامه را بزنیم.

صعود به قله کومونیزم

5 صبح 13 آگوست (22مرداد 1401) حرکت کردیم و آرش کریم‌زاده با یک طول طناب یک ساعت جلوتر از ما حرکت کرد و قرار شد اگه نیاز به ثابت کشی بود ثابت بریزه و ما پشت سر با یک طناب 25 متری حرکت کردیم. خدارو شکر با بارش‌های جدید روی یخچال و تراورس آخر قله برف نرم داشتیم و نیاز به ثابت نبود اما بسیار محتاط و با حمایت هم حرکت می‌کردیم.

    پس از عبور از تراورسی در کنار دیواره‌های بلند 300 متری روی یخچالی با شیب تند به انتهای مسیر تیغه‌ای که به قله منتهی می‌شد رسیدیم و باتوجه به اینکه آرش کریم‌زاده از مسیر یخچال عبور کرده بود مسیر مشخص بود ما هم ادامه مسیر دادیم. آرش کریم‌زاده ساعت یک و نیم اولین ایرانی در آن فصل به قله کمونیزم 7495 رسید و پس از گرفتن چند عکس بلافاصله برگشت و در ابتدای تراورس مارو دید و من و محمد انرژی گرفتیم و ادامه دادیم.

    لحظات سخت و نفس گیر اما شیرین و رویایی رو سپری می‌کردیم، حدود ساعت سه تا سه و نیم بود که من (کاوه اسدی) به قله رسیدم و پنج دقیقه بعد من محمد مرادزاده رسید، اشک شوق از چشمانمون جاری شد و پس از گرفتن چند عکس ما هم باید بلافاصله برمی‌گشتیم. چون اگر دیر می‌شد ناچار به بیواک بودیم و بیواک کردن در کمونیزم یعنی از دست دادن انگشتان دست و پا.

چالش‌ها در مسیر برگشت

    بدون فوت وقت برگشت رو در پیش گرفتیم، آرش حدود شش عصر روز شنبه و ما نزدیک ساعت نه در کمپ ۴ بودیم. خیلی خسته بودیم و شصت پای راست آرش کمی سرمازده بود و محمد هم کمی علائم ارتفاع زدگی داشت. خوابیدیم تا صبح به سمت کمپ‌های پایین تر حرکت کنیم اما صبح که بیدار شدیم دیدیم هیچ جا رو نمیبینیم و مه شدید همراه با بارش شدید برف و کولاک داشتیم و این مارو نگران می‌کرد.

    ناچار شدیم به امید هوای بهتر در کمپ بمونیم و خوشبختانه به اندازه کافی سوخت و خوراک داشتیم و با بیسیم با بیس کمپ در ارتباط بودیم و تنها چیزی که از بیس کمپ می‌خواستیم گزارش روزانه هواشناسی بود. روزها و شب‌های سختی در حال سپری شدن بود و ما فکر نمی‌کردیم قراره سه شب دیگه در ارتفاع ۷۰۰۰ بمونیم. هوا بهتر نشد و طوفان و کولاک و باد زیاد امانمان را بریده بود اما به امید زنده بودن داشتیم طاقت می‌آوردیم. من مرتب در حال برف آب کردن بودم، می‌دونستیم در بیس کمپ بچه‌ها نگران ما هستن اما فقط باید صبر می‌کردیم.

    پس از سه روز سخت در عصر یکی از روزها بیس کمپ گفت فردا هوا تقریبا پایداره و یک زن و مرد روس نزدیک شما کمپ زدن؛ ازشون کمک بگیرید و بعد از اون باتری بیسیم ما تموم شد. ما صبح روز بعد 15 آگوست برابر با 24 مرداد بیدار شدیم و کوله‌ها رو آماده کردیم و کرامپون‌ها رو بستیم و در حال هم‌طناب شدن بودیم که ساشا و ناتاشا کوهنوردان روس رو دیدیم که به سمتمون میان و خوش و بش کردیم و بهمون تبریک گفتن.

    از بیسیم اونها استفاده کردیم و خبر دادیم که ما حرکت کردیم و فردا به بیس کمپ می‌رسیم. مارو بدرقه کردن و ما به سمت قله دوشنبه حرکت کردیم تا پس از اون به سمت دشت پلاتو برویم. وقتی از دوشنبه پایین می‌رفتیم هوا به شدت طوفانی شد و مه شدید و شیب بسیار زیاد مسیر کار رو دشوار می‌کرد، به همین دلیل هم طناب شدیم و آرش کریم‌زاده سرقدم می‌رفت و مسیر را پیدا می‌کرد.

    هرگز اون لحظات رو فراموش نمی‌کنم. انگار داشتم فیلم سینمایی نگاه می‌کردم. با مشقت فراوان به کمپ ۳ پیشرفته رسیدیم و در اونجا دپو داشتیم که وسایلمون رو برداشتیم و حرکت کردیم. وقتی به ورودی دشت پلاتو رسیدیم هوا در حال تاریک شدن بود و کوله‌ها رو زمین گذاشتیم تا کمپ بزنیم و استراحت کنیم، هوا به شدت مه آلود بود و یک لحظه هوا باز شد و آرش گفت دارم اون سمت دشت یک چادر میبینم.

    دقت کردیم و دیدیم درست میگه و تصمیم گرفتیم علی رغم خستگی زیاد به سمت اون چادر بریم تا اگر کسی توش بود بتونیم از بیسیم استفاده کنیم. ما به چادر رسیدیم و دیدیم دو گاید روس در چادر هستن که یک ساعت بعد یک نفر دیگه هم رسید و شدن سه نفر. برخورد گرم و مهربانانه‌ای با ما داشتن و بهمون غذا تعارف کردن و ما گفتیم همه چیز داریم و چادرمون رو برپا کردیم و پس از خوردن غذا خوابیدیم، آرش دیده بود که گایدها یواشکی ازمون چندتا عکس گرفتن و شک‌کرده بودیم که نکنه وقتی به بیس کمپ رسیدیم بگن ما رسکیو انجام دادیم.

    به هر حال صبح بیدار شدیم و خودمون کمپ‌ها رو جمع کردیم و به سمت کمپ ۲ حرکت کردیم. باید یک شیب وحشتناک رو از دشت پلاتو تا ارتفاع 6200 متری بالا می‌رفتیم که خودش صعود یه قله بود. چون پای آرش سرما زده بود گفتیم تو زودتر برو و خودتو به بیس کمپ برسون و من و محمد کمی آروم‌تر میایم. چون محمد چند روز بود غذا نخورده بود و نمی‌خواستیم بدنش خالی کنه. نزدیک کمپ۲ بودیم و شیب رو بالا رفته بودیم که دیدیم تازه گایدها حرکت کردند.

    من و محمد بعد از کمپ ۲ طناب ثابت‌ها رو پایین اومدیم تا به کمپ ۱ رسیدیم و پس جمع کردن دپوی کمپ ۱ بلافاصله خودمون رو به ABC رسوندیم. کفش‌ها رو عوض کردیم، هوا تاریک شده بود و ما می‌خواستیم هرطور شده به بیس کمپ برسیم. حدود ساعت ۱۱ تا ۱۲ شب ۱۷ آگوست پس از هشت شب مقاومت و خوابیدن در ارتفاع ۷۰۰۰ به بیس کمپ رسیدیم. پزشک بیس کمپ و رئیس بیس کمپ به استقبالمون اومدن و دلمون لک زده بود واسه یک نیمروی خوشمزه.

    صبح روز بعد بیدار شدیم و دوش گرفتیم و وسایلمون رو مرتب کردیم، با ارتباطی که از ایران با دکتر مساعدیان داشتیم متوجه شدیم مشکل پای آرش کریم‌زاده خیلی خطرناک نیست و این بهمون آرامش داد. پرواز بعدی هلیکوپتر از بیس کمپ ۲۶ آگوست بود که خوشبختانه پرواز سه روز جلو افتاد و ما ۲۳ آگوست ۲۰۲۲ از کمونیزم زیبا خداحافظی کردیم و سوار هلیکوپتر و راهی شهر دوشنبه شدیم.

    این پایان برنامه‌ای بود که با تدبیر و انگیزه و دانش فراوان بدون کمک هیچ شرپا و گاید و راهنمای محلی، به صورت آلپی به پایان رسید. با آرزوی موفقیت و پیروزی برای همه کوهنوردان کشور عزیزمان

همنوردان حاضر در برنامه: محمد مرادزاده مقدم، آرش کریم‌زاده، کاوه اسدی

  • تنظیم گزارش: کاوه اسدی